جدایی دایی پنجم از زری!

نمیدونم ناراحتم ,خوشحالم , معلوم نیست چمه !

امروز دایی پنجم و زری می خوان از هم جدا بشن! بالاخره بعد از یک سال جنگ و دعوا و جدا زندگی کردن امروز قرار گذاشتن شرعی از هم جدا بشن تا وقتی که کارای قانونیشون درست بشه. زیاد خوشحال نیستم , با اینکه می دونم که این زندگی خیلی وقته که دیگه زندگی نیست و هیچ چیزی باقی نمونده که بخوان باهم بمونن و جدایی بهترین راهه! ولی وقتی به آینده فکر می کنم گیج میشم . نمی دونم آینده ی زری و دایی پنجم چی میشه. هرچند اونجور که بوش میاد دایی پنجم که داره کاراشو می کنه بره خارج و این وسط فقط می مونه زری! نمی دونم چه به روز زری میاد؟ فقط آروز می کنم کسی به زندگیش وارد بشه که لیاقتشو داشته باشه و بتونه خوشبختش کنه! الان فقط خوشحالم که زری قبل از اینکه عروس این خانواده باشه یکی از اعضای فامیلمونه ! زری دختر دایی مادرم و خواهر شوهر خاله کوچیکه ست. شاید همه به یه دید دیگه به زری نگاه کنن ولی من خیلی دوستش دارم . خاطره های زیادی باهم داریم و افکارو عقایدمون خیلی بهم نزدیکه . امیدوارم هردوشون آینده ی روشنی داشته باشن.

پ.ن1: قراره اسی و شوهرخاله کوچیکه شاهد باشن.امروز ساعت 8,خونه ی ما همه چیز تموم میشه.

پ.ن2: اینم سرانجام یه عشق , خدایا من از عشق و ازدواج می ترسم .

/ 3 نظر / 4 بازدید
تالار گفتگو "سرزمين"

درود، وب زيبايي داريد، تبريک مي گم.. از تالار گفتگو "سرزمين" ديدن کنيد دوست داشتيد مي تونيد عضو بشيد تا بتونيم جمعي خوب رو با هم تشکيل بديم.. Http://SarzaminForum.Com با احترام. .

تارا

که عشق آسان نمود اول...