محرم و هیئت

سلام 

اول از همه ایام سوگواری رو تسلیت میگم .

 

راستش از شب اول محرم ما درگیر بدنیا اومدن مینا خانوم گلمون شدیم و خلاصه نتونستم برم با بچه ها هیئت!!! و خیلی حالم گرفته بود! این جریان هیئت رفتن منم ماجرا داره! چون کلا من اصلا آدمی نبودم که برم روضه و هیئت! البته یه جورایی هم مقصر نبودم چون نه مامان هیچوقت مسجد و هیئت میره نه کسی دیگه ای تو فامیلمون ! من پارسال این موقع ها کارگاه می رفتم و محرم که شد بچه ها گفتن یه هیئتی هست که خیلی خوبه و همه میرن هرسال و بیاین امسال شماهم با ما بیاین. منو خاله هم رفتیم. هرشب اول زیارت عاشورا میخوندیم و بعدش روضه و سخنرانی! شبای اول موقعی که روضه می خوندن همه بچه ها گریه می کردن از ته دل و من طبق معمول اصلا گریه م نمی گرفت و فقط سرمو می انداختم پایین! یکمی هم بابتش ناراحت بودم که چرا من چشمام خشکه و دلم اینقد سنگه! تا اینکه یه شب که رفتیم روضه حضرت ابالفضل رو خوند و من بغضم شکست! راستش من ارادت خاصی به ایشون داشتم و دارم .از اون شب به بعد دیگه من چشمه اشکم روون شد! امسال که نتونستم برم خیلی ناراحت بودم و خیلی دلم می خواست شب روضه حضرت باشم حتما! اینقدرم درگیر بودم که یادم رفته بود چندم محرم هستیم و کی روضه حضرت رو می خونن. تا اینکه زدو همین جمعه ای که رد شد جور شد که برم. رفتم و زیارت عاشورا رو خوندیم و نوبت رسید به روضه که دیدم ای جانم روضه روضه ی حضرته! یه حالتی بهم دست داده بود که اصلا نمی تونم توصیفش کنم! آها راستی قبل از روضه وقتی داشتم با تسبیح صلوات می فرستادم به تسبیح دوم که رسیدم وسطاش تو دستم پاره شد! حالا نمی دونم نخ پوسیده بود یا چیز دیگه! از اون شب دیگه هرشب رفتم هیئت تا امشب که سجاد رفته پیش بابا و مامانم سرش درد میکنه و کسی نبود که منو ببره برسونه! چون از ساعت8 تا 10 شبه و خیالونا خلوته و مسیرش دوره نمی تونم خودم تنها برم! خیلی ناراحتم...خیلی دلم می خواست برم ولی خب هرچی صلاحه! با بچه ها پول گذاشتیم روهم و فردا قراره جمع بشیم خونه خواهر یکی از بچه و نذری بپزیم! پارسال هر کس جدا جدا نذرشو درست کرده بود و بردیم هیئت ولی امسال همه پول گذاشتیم تا یه چیز درست کنیم. 

امروز که بابا اومده بود خونه و می خواست بره بیرون و دنبال پیراهن سیاهش می گشت ! حالا مامان هم هرچی می گشت پیدا نمیشد و بابا شروع کرد به سروصدا کردن و باهزار بدبختی پیدا شد و بعدش مامان با بابا قهر کرد و هرچی بابا رفت منت کشی بازم باهاش آشتی نکرد ! الانم سرش درد گرفته! طفلکی...

التماس دعا

/ 1 نظر / 3 بازدید
بچه چغک تنها

التماس دعا ایشالله با هم آشتی کنن مویم لینکتان کِردُم