دلتنگ

حسابی دلم تنگه،

برا گذشته ها، برا کسایی که دیگه کنارم ندارمشون، برا وقتی که ذهنم آزاد بود، برا وقتی که اینقدر خودمو جدا حس نمیکردم، برا محبتایی که قبلا داشتم، برا وقتی که مهربون بودم، که اینقدر بی رحم نبودم.

شبیه آدم آهنی شدم و تند تند دارم همه رو از زندگیم حذف میکنم، با اینکه دوستشون دارم ، با اینکه بهشون نیاز دارم، ولی سرده سردم، 

انگار قلبم یخچال شده، میترسم یه روز یخاش آب بشن که دیگه خیلی دیره.

سرم به صاف کردن بدهیام و خوندن کتاب گرمه فقط...

اینقدر روز ها و ماه ها اومدم اینجا تا بنویسم ،نوشتم و پاک کردم.

دلم برا اینجا هم تنگه، دیگه بوی قبلنا رو نمیده

/ 0 نظر / 20 بازدید