مهریه!

 یکشنبه شب بابا بعد از افطار اومد خونه ! سجادم شب اومد پایین پیش من ! طبق معمول تا سحر بیدار بودم ولی نمی دونم چرا اینقدر دیر می گذشت؟خلاصه سحر شد و با بابا و مامان سر سفره بودیم و هی بابا حرفای خنده دار میزد منم اون وسط غش کرده بودم از خنده ! سجادم رو تخت من خواب بود هی بابا نگاش می کرد و قربون صدقه اش میرفت منو مامانم چپ چپ نگاش می کردیم که بسه دیگه حالمون بد شد! 

راستی یه تصمیمایی گرفتم ! قبل از اون بگم که خیلی خیلی از خدا ممنونم که تاحالا ازدواج نکردم چون حالا که فکر می کنم می بینم خیلی افکار گذشته ام خام و بسته بوده! واقعا آدم بعد ها می فهمه حکمت بعضی از چیزارو ! تصمیم گرفتم که هر وقت خدا صلاح دونست و قرار شد که ازدواج کنم مهریه ام مهریه ی حضرت زهرا باشه! نمی دونم توی یه ویلاگی خوندم که یکی همچین کاری کرده بود و خیلی خیلی حس خوبی بهم داد و فهمیدم چقدر خوبه واقعا که دو نفر زندگیشونو از همون پایه به دور از مادیات و مسائل دنیوی شروع کنن و بهم بفهمونن که مهم ترین چیز توی زندگی محبت بهمدیگه و اون اعتماد و عشقیه که باید به هم بدنه! نمی دونم شاید یه عده فکر کنن من فقط حرف میزنم یا جو گیر شدم یا افکارم اشتباهه ولی من نزدیک به یکی دو سالی میشه تقریبا که بعضی از تصمیمارو درباره ازدواجم گرفتم و فقط به مامان گفتم چون نمی خوام بقیه مسخره کنن و اینا! اینکه نمی خوام عروسی بگیرم چون به نظرم هر چقدرم که خرج کنی و مایه بذاری باز پشتت حرف میزنن که شامشون خوب نبود و عروس ارایشش زشت بودو هزار چیز دیگه و معتقدم که اون پولی رو که می خوایم برای مردم خرج کنیم و می تونیم برای خودمونو زندگیمون خرج کنیم! یه چیز دیگه ام هست اونم اینه که من از طلا بدم میاد! یعنی از بچگیم تا حالا فقط یه بار یه جفت گوشواره داشتم اونم سر عروسی خاله بزرگه که بعدش فروخته شد! هیچ وقت میلی نسبت به طلا توی خودم ندیدم و هیچ وقتم دنبالش نبودم .حالا من سر این موضوع که با مامان بحث می کنم میگه نه طلارو باید داشته باشی! نمی دونم والا چه اجباریه! میدونی با پول اون طلاها میشه چقدر لباس خرید؟ نه می دونی؟ 

خلاصه تنها چیزی که من از ازدواجم می خوام اینه که یه زندگی آروم و ساده رو شروع کنم در کنار کسی که بهم آرامش بده و اینکه کنارش باشم منو به خدا نزدیک تر بکنه! 

و از حضرت زهرا می خوام که خودش کمکم کنه وقتش که شد همسر و مادر خوبی باشم .راستی من اسم واقعیم یکی از القاب حضرت زهراست که تا چند وقت پیش بهش علاقه ای نداشتم ولی الان بهش افتخار می کنم و بی بی ممنونم که این اسمو برام انتخاب کرد ولی خب صلاح ندیدم که توی دنیای مجازی بیارمش و دنیا اسم دومیه که منو اطرافیانم به اتفاق هم برام انتخاب کردیم و بعضیا منو به این اسم صدا میزنن.

امیدوارم روزی بشه که این همه موانع از سر راه جوونها بخصوص آقا پسرا برداشته بشه برای ازدواج و خانواده ها اینهمه سخت گیری رو بذارن کنار و بدونن که خوشبختی توی پول و طلا و وسایل انچنانی نیست.   

/ 4 نظر / 12 بازدید
درراه انده

خیلی خوبه آفرین.. بهتون افتخار میکنم.[دست][گل]

اهل پاییز

سلام خیلی افکارتون خوبه ولی به نظر من هرچیزیجای خودش حضرت زهرا چون همسرشون حضرت علی وخودشون دخت نبی اکرم بودن و یه سری رسالت ها بردوششون بود و...مهریه شون به اونشکل بود الان با توجه به عدم شناخت و مشکلات کنونی مهریه در حد عرفش لازمه و بهتره زهراوار بامشکلاتی که شامل تمام مسائل زندگی اعم از خانواده و.... میشود زندگی کرد...من هم ارزو میکنم مشکلات جوانه بخصوص اقایون برای ازدواج حل بشه....[لبخند]

گل همیشه بهار

سلام دوست خوبم .خوبه که تو با این افکاری که داری یه خورده دیر تر ازدواج کنی تا پخته تر بشی و زندگیو انقدر ساده نبینی.من تو حوزه درس خوندم فکر میکنم از لحاظ فکری یه کم بهت نزدیک باشم ولی مطمئنم که تو خیلی پاکتر و جوون تر از منی.یه چیزایی تو زندگی هست که با رویا جور در نمیاد. همسر حضرت فاطمه حضرت علی بود . تو واقعا فکر می کنی مردای ما جنبه اشو داشته باشن.مثلا شوهر من که همه رو سرش قسم می خورن و الحق والانصاف هم مرد خوبیه. من اول زندگی هی بهش گفتم اینو برای من نخر با پولش کار دیگه ای بکنیم یا پس انداز کنیمو... حالا دیگه خودش عادت کرده و اصلا نمیگه بیا برات چیزی بخرم . شاید ما زنا که زیاد از این حرفا میزنیم از طرف دیگه انتظار داریم قدرمون دونسته بشهاگه نشه میشکنیم هر زنی یه شانی داره اگه تو تو مردم یه طلا نندازی مردم فکر می کنن که تو زندگی مهم نیستی نگو حرف مردم مهم نیس ما اجتماعی افریده شدیم