جغد

خیلی عادی دارم از زیر همه چیز شونه خالی می کنم! 

هیچ وقت از انجام دادن کارهای خونه خوشم نمیومد و این روزا خونه به آخرین درجه از انفجار رسیده ! اما برام مهم نیست! 

شب قبل عروسی بودم و 10 صفحه از استخوان های دوست داشتنی رو خوندم ! 

دوست دارم از دسترس خارج شم! دلم میخواد رشته ی تمام چیزهایی که من رو به آدما وصل میکنه رو ببرم و هیچ کس رو نبینم! این ملاقات های ناخواسته و اجباری کلافه ام کرده!

هانی احتمال داره برای یه هفته بره گرگان پیش خواهرش! کاش ...کاش میتونستم برم! 

دوباره تبدیل شدم به همون جغده قدیمی و برام اهمیتی نداره اگه بقیه فکرکنن چقدر می خوابم ! در واقع شاید سرجمع 5 ساعت هم نشه! 

حواسم به خودم نیست و اگه سجاد شبا یادم نندازه یادم نمیمونه قرصامو بخورم! اشتهام دوباره کم شده! 

فقط ...فقط یه کار میخوام تا صبح برم و شب برگردم و خودم باشم! 

دلم نمی خواد هیچکسی رو ببینم! 

/ 0 نظر / 3 بازدید