مینا ...قبل التولد

ورود یه بچه مخصوصا یه دختر یه زندگی همه ما خیلی اتفاق هیجان انگیزیه! دختر خاله من که اسمش از سارا به مینا تغییر کرده احتمال زیاد شنبه بدنیا میاد و من شخصا دل تو دلم نیست تا ببینمش! که چه شکلیه...

مینا دختر خیلی خونسردیه که تاحالا بدنیا نیومده و شنبه خاله خودش قراره بره بیمارستان ! چقدر زود 9 ماه گذشت! هنوز باورم نمیشه که خاله داره بچه دار میشه...مادر میشه.  یادش بخیر چه روزهایی رو در کنار هم پشت سر گذاشتیم و الان رسیدیم به اینجا . آینده هیچ وقت اونطوری که ما فکر می کنیم پیش نمیره. هیچ وقت فکر نمی کردم که خاله بعد از 2 بار عقد نا موفق بالاخره با عشق اولش ازدواج کنه , همونی که از بچگی بهش علاقه داشت! هیچ وقت فکرشو نمی کردم که شوهر خاله همچین آدمی باشه و من اینقدر دوستش داشته باشم. هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی خاله رو بعنوان یه مادر ببینم. امروز و همین لحظه خدا رو شکر می کنم که هستم و اینروزا رو می بینم. خدا شکر می کنم که خاله بعد از اون همه سختی خوشبخت شد و الان چشم انتظار دختر نازشه. 

امسال هم مثل سال قبل با بچه ها میرم هیئت. سال قبل که خیلی به دلم نشست. خدا خودش به راه راست هدایتم کنه .

 

پ.ن: دیروز از درد هورمون ها تقریبا بیهوش شدم. الانم تاثیر قرص ها از بین رفته و کم کم داره شروع میشه. من آماده ی آدم کشتنم!

/ 0 نظر / 21 بازدید