بدبینی یا واقع بینی

همین الان داشتم با اون استاد ویولنی که قبلا یه بار گفته بودم تو یاهو حرف میزدم ! کم کم حس کردم رنگ حرف زندش داره تغییر می کنه ! ازم سوالای شخصی می پرسید و مهربون تر حرف میزد! انتنم فعال شد که بعله حتما افا اینکه من باهاش حرف میزنم و به منظور گرقته ! عکسشو برام فرستاد نگاه کردم ولی بهش گفتم عکسو باز نمی کنم چون نمی خوام هیچ تصوری ازتون داشته باشم و اینکه اگه با حرفام و رفتارم باعث سوتفاهم شدم عذر می خوام بای! دقیقا همینارو بهش گفتم و چراغمو خاموش کردم اونم چند بار نوشت دنیا خانوم ولی جواب ندادم . از خودم بدم میاد از آدما از همه چیز بدم میاد . چرا دوتا جنش مخالف نمی تونن با هم حرف بزنن بدون اینکه منظوری داشته باشن ! چرا؟ من همین چیزارو می بینم که دائم دارم از اینجا میبرم! دائم به رفتن فکر می کنم ...روز به روز بیشتر بدم میاد از اینجا! نمی دونم ...واقعا نمی دونم چرا و چی باعث شده آدما اینقدر بی جنبه و عقده ای بشن؟ خدایا کاری کن برم ...کاری کن همه با هم بریم ...بریم جایی که مثه اینجا نباشه .. خدایا بهم صبر بده ... خدایا دوستت دارم ..تو می دونی من چقدر حساسم ..تو می دونی تو دلم چیه...فقط تو

/ 0 نظر / 3 بازدید