و در من هیولای خاموشی ست...

فردا شب عروسی یکی از دوستان دعوتیم با خاله و زری. رنگ موهامم امشب تمدید کردم چون 10 سانت رشد کرده بود . و اینکه  هیولای شرور و پر جنب و جوش درونم توی این مدت ها خاموش شده ...من دلم خودمو می خواد ...خود قدیمم... خنده های شاد و بی بهانه ..کرم ریزی های ذوستانه ...من دلم هوای تازه می خواد ...

روزای خوبم برگرد ..دیگه نمیشه سر کرد

دل از آرزوهام کندم ..با خاطراتم زنده ام

یه مدتی با بچه ها رفته بودیم فاز اهنگای قدیمی . از امشب دل من هوس رطب کرده تــــــــا دختر احمد آباد و قمار باز و بلا...عشقی می کردیما ...هرشب میومدم دانلود می کردم و فردا با ذوق و خنده گوش میدادیم .

انگل برگشت ...بابا خیلی زودتر از وقتش برش گردوند . همچنان من نمی بینمش و برام وجود نداره . چقدر گریه کردم و کسی ندید خدا میدونه ...

/ 0 نظر / 15 بازدید