اولین سفرِ تنهایی

خدایا دلهره دارم اما نهایت تلاشم اینه که دیگران متوجه این دلهره نشن،

امشب قراره اولین سفرِ تنهاییمو تو این 24 سال تجربه کنم، مشکل اینجاست که ذهن من همیشه درگیره جزئیاته، به این فکر میکنم که همسفرانم چه آدم هایی هستند؟ خداخدا میکنم که پرحرف و شلوغ نباشن، خیلی جوان نباشن، برام راحت نیست با غریبه ها در ارتباط باشم، وارد شدن به جمع های غریبه و برقراری ارتباط با کسایی که نمی شناسمشون برام کاره مشکلیه،

خدایا بابا نمیدونه تنها میرم، خدایا تو میدونی...نمیگم برای خودش چون میدونم اذیت میشه، نگران میشه و من اینو نمی خوام،

خدایا دلمو آروم کن، خجالت می کشم که استرس دارم، برای همین وانمود میکنم خیلی خونسردم و اصلا چیز مهمی نیست،

میدونم که نباید برای سفر به شهری که تا حالا صدبار با دیگران رفتم استرس داشته باشم، اما بدنم خود به خود واکنش نشون میده،

خدایا یه کاری کن این ترسی که همیشه درونمه کم بشه، اذیت میشم از این محتاط بودنِ زیادی، انگار همیشه منتظرم تا یه اتفاقی خلاف مسیری که توش هستم برام بیفته،

خدایا امروز با آرامش بگذره، آمین

/ 0 نظر / 25 بازدید