چشم

امروز صبح که ساعت گوشی زنگ خورد اینقدر خوابم میومد که نگو دلم می خواست بگیرم تا ظهر تخت بخوابم ولی خب بیدار شدم و حاضر شدم و رفتم کارگاه . امروز جناب رئیس هم یه گرد و خاک حسابی کرد البته نه با ماها با رویا ! بیچاره اشکش در اومد !ولی خب رئیس خان هم یکمی حق داشتن ! امروز هم خیلی شلوغ پلوغ بود .بر خلاف شبهای دیگه امشب تنها نبودم و آمنه همراهم بود . اول باهم رفتیم یه دفتر خریدیم 6000 تومن ! بعد از مدت ها یکم هضمش برام سنگین بود فکر نمی کردم اینقدر گرون شده باشه! سر میدون هم یه تجمع عظیمی از پسرا بود ,نمی دونم چی شده بود. بعد رفتیم نمایندگی وایمکس آمنه پول مودمو ریخت و خداحافظی کردیم اومدم خونه .شب آبگوشت داریم اصلا دلم نمی کشه! چند وقته  چشام خیلی اذیتم می کنه . بچه ها میگن گودی و سیاهی زیر چشام بیشتر شده ! از دیروز پریروز هم پف کرده و کوچولو شده .امروز هم خیلی می سوخت و می خارید . فکر کنم باید زودتر دست به کار بشم برم دکتر تا اتفاقی نیفتاده! 

پ.ن1: بی بی آرتروز گرفته نمی تونه راه بره فردا مامان می خواد ببرتش دکتر دوباره . تحمل اینجوری دیدنشو ندارم ! براش دعا کنید

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
haniiiiii

سلام عزیزم خوبی ؟؟؟؟ وب باحالی داری خیلی حال کردم باهاش عزیزم به شبکه دوستیابی ما هم سر بزن و حتما عضو شو تا ببینیم چی میشه :دی با بای گلم