هاااااااااااااااااااای!

سلام

یعنی باید بریم خودمو از سقف حلق آویز کنم با این فعالیتم! 

ولی خب یه کوچولو اندازه ی یه سره سوزن هم طفلکی بودم خب, من بودم و یه گوشی که تمام سعیشو می کنه تا باهام راه بیاد ولی خب در حده توانش نبود که بتونم باهاش بیام و مطلب بذارم ! الانم صدقه سری یه دستگاه رایانه ی به شدت قراضه تونستم شرفیاب بشم! که از بخت بد تو کیبوردش حرف سوم الفبا رو نداره و دستم تنگه از بابت نوشتن کلمات! 

خلاصه اینکه یکم دلتون برام بسوزه دیگه!

طبق معمول عیدا خاله بزرگه با شوهر و سه تا دختراش اومدن مشهد و من بسی شادروانم ازین بابت!  یه ماه قبل هم یه دلخوری خیلی خیلی زیاد بین منو خاله کوچیک و شوهرش پیش اومد . (واااااااااااای پ رو پیداش کردم ) که البته اونا  خودشونو کاملا بی تقصیر می دونستن ولی من حاضر نبودم دیگه باهاشون همکلام بشم! ولی خب ازون جایی که به شدت دلنازک و رئوف و مهربونم یه هفته قبل از عید همه ی فامیل ریختن سرم که بیا باهاشون آشتی کن و تو راه رفت و آمد اونارو بستی و گناه دارن و .... حالا هی اینا می گفتن هی من بیشتر حرصم در میومد ! تا اینکه دیدم مامان خانوم سر این ماجرا دوباره دردای قدیمیشون برگشته منم گفتم بی خیال در ظاهر باهاشون آشتی می کنم و تو دلم نگه میدارم همه چیو و سعی می کنم دیگه مثه قدیم باهاشون در ارتباط نباشم! خلاصه یه پیام دادم و تموم ! الانم همه چی آرومه! 

راستی راستی راستی! رویا دوستمم پر کشیداااااا

پر کشید نه اینکه زبونم لال مرده باشه نــــــــــــــــه! ازدواج کرد یعنی! فردا هم مجلسه عقدشه! منم داغون با وضعیت جسمی خراب عذا گرفتم که چجوری برم!

فردا بعده جشن اگه شد میام می نویسم.

پ.ن: این چند روزه اینجا خیلی سرد شده ! الانم یک سوزی داره هوا که نگو

/ 2 نظر / 13 بازدید
نام

متن پيام

پویا

سلام وبلاگ جالبی داری[لبخند] اگه والیبال دوست داری به وبلاگ من هم سر بزن[گل]ممنون