برگشت,دعا

این مدت اتفاقای زیادی افتاد , از خراب شدن کامپیوتر تا لب تاب گرفتن من! بعله درست شنیدین من لب تاب گرفتم!!!!!! هورا ...خیلی خوشحالم.

4 آذر هم تولد اسی بود. تولدش مبارک 

برای یه کیک جهار لایه درست کردم و یه بافت بهاره بهش هدیه دادم.

زری هم از اصفهان برگشت و طبق معمول رفتارش تغییر کرده ,کلا ازش دل بریدم

و اما بچه ها برای سجاد دعا کنید ! حالش خوب نیست! این هقته باید بریم نوار مغز بگیریم خدا کنه چیزی نباشه ! فقط خدا میدونه این مدت چقدر اشک ریختم ,ولی می خوام امیدوار باشم که چیز خاصی نیست ! خدا هوای مارو داره !

امروز داشتم به این فکر می کردم که تا 4ماه دیگه من 21 سالم تموم میشه و میرم روی 22. باورم نمیشه اینقدر بزرگ شده باشم...هنوز خیلی کارا رو نکردم ...خیلی چیزارو تجربه نکردم...شاید من زیادی ترسو بودم ...شاید زیادی ساده بودم همیشه به قول اطرافیانم ! که وقتی میگم تاحالا خیلی اتفاقا برام نیفتاده باور نمی کنن...ولی خودم خدارو صد هزار مرتبه شکر می کنم و راضیم ازش! 

من برگشتم امیدوارم بازم منو بخونین!

پ.ن1: صفخه کلید روش حروف فارسی نیست برا همین سرعت تایپم پایین اومده !

پ.ن2: مامان هم برا خودش تبلت گرفته!

پ.ن3: من هنوز  منتظر اون نیمه ی گمشده ام تا باهم یه سیب کاملو بسازیم

/ 0 نظر / 13 بازدید