کودک غمگین

به بزرگی نگاه کودکی که

از کتاب فارسی

تنها گل های روی جلدش را می فهمد

همان گلهایی که هرروز

بر سر چهارراه به حراج می گذارد...

به کوچکی قلب مردمانی

که با نگاه های مملو از تحقیر

و لبخند های ابلهانه

دست کودک آدامس فروش را

از جامه های ابریشمینشان

جدا کرده و به راه سیاه خود ادامه می دهند

قسم!

روزی می رسد که تو سرخوشانه

دست در دست پدری که

یک روز بعد از خواب دیگر چشمانش باز نشد

در باغ های زرین قدم خواهی زد,

خوشحال خواهی بود,

زیبا خواهی شد, 

رها خواهی بود,

آری ...کودک غمگینم

دل استوار باش که فردا از آن توست!

 

دنیا _ مشهد

29 _ خرداد _1392

/ 1 نظر / 4 بازدید