دنیای این روزای من...

دوباره جنگ , دوباره اعصاب خوردی, دوباره قهر...این دفعه منم هستم, دوباره ول کردن کارو برگشتن به خونه, نمی خوام چیزی از دلخوریامون بگم چون تمومی نداره .  این روزا وقتی این رفتارای زننده و بچگانه رو می بینم یاده ترانه تصور کن سیاوش قمیشی میفتم .یا ترانه شادمهر و ابی : رویای من اینه دنیای بی کینه, دنیای بی کینه رویای من اینه! چی میشد آدما با هم خوب بودن , بدی نبود, کینه نبود, حسد نبود, این همه جنگ اعصاب نبود؟ چرا آدما نمی تونن همو دوست داشته باشن بدون قید و شرط؟ من همیشه فراری بودم از این بحثا و موقعیتا ولی الان توی دل این چیزام . خیلی روی خودم کار می کنم که جواب حرفا و کارای برخورنده رو ندم , واکنشم فقط سکوته ...وای امروز داشتم منفجر می شدم فقط به یه تلنگر بند بودم تا بترکم و....امان از روزی که سکوتم بشکنه و به حرف بیام ! خودمم می دونم اگه بخوام جواب بدم و مثل خودش یا خودشون باشم زبونم تلخه! رودربایستی ندارم و رکم و بهبی رحم ترین شکل ممکن برخورد می کنم. برای همینه که نمی خوام سکوتم بشکنه...ولی دلم و احساسم روز به روز سیاه تر و سردتر میشه . اینم یکی از خصلتای منه که وقتی چندبار کسی بخواد از سکوتم و رفتارم سواستفاده بکنه و جری تر بشه دیگه برام تمومه ...دیگه اون جایگاه قبلو نداره ... می بخشمش ولی فراموش نمی کنم و .../ اسی هر روز به خاله اس میده که از آبجیم کار نکشی زیاد و این حرفا...به منم خسته نباشید میگه . کاش همه یه برادر خوب مثل اسی داشته باشن که با حرفا و کاراش شادشون کنه. 

/ 0 نظر / 5 بازدید