گناهکار

دلم از خودم گرفته ...دلم از کارای خودم گرفته ...دلم از این همه احمق بودن خودم گرفته؟ دلم از این همه اشتباه گرفته ! آخه چرا من یه اشتباه بزرگ رو چندین و چند بار انجام میدم؟ که چی بشه؟ خیلی مثلا بهم خوش می گذره؟ خیلی کیف می کنم؟ خیلی بعدش که بهش فکر می کنم از خودم راضیم؟ چرا وقتی خودم همه ی اینا رو می دونم بازم یه اشتباه رو هی تکرار می کنم؟ دیگه از خودم خسته شدم ...از خودم حوصله م سر رفته ! 

خیلی وقته تک و تنهام توی باغی از ترانه

منتظر واسه یه خوبی یه رفیق بی بهانه

توی دنیای پر از گل واسه عالمی غریبم

میون این همه خوبی این منم که بی نصیبم

روزگاری زیر بارون روزگاری بی قرارم

جز یه لحظه مهربونی دیگه خواسته ای ندارم

تو کنار من بشینی دل خستمو ببینی

بیای از تو باغ قصه ام یه شکوفه ای بچینی

منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا

واسه من ابد بریدن میون حصار باغا

آخه این صورت زشتو کی به من داده خدایا

آدما رو دوست ندارم عاشق شمام کلاغا

باتو این پالتوی کهنه مثه ابریشم لطیفه

تن پوشالی سردم مثه خواب گل ظریفه

میدونم ارم می ترسین ,من با این چشمای خسته

چجوری بدست بیارم دلتو با دست بسته

من با این لباس کهنه صورت زمخت و زشتم

خیلی وقته تک و تنهام آره اینه سرنوشتم

ای پرنده های غمگین از چشای من نترسین

آدما گریمو دیدن برین از اونا بپرسین

 

/ 0 نظر / 10 بازدید